داره بارون ميباره! ميكن وقتي بارون ميباره دعاكنيد! تو دعاي سوم صحيفه ي سجاديه نوشته: خدايا درود فرست برفرشتكان خزانه دار باران و روان كنندكان ابرها و بر آن فرشته كه جون ابرهارا براند بانك تندرها به كوش رسد, و جون ابرها به تازيانه ي او به راه افتند, آذرخش ها بدرخشند. و بر آن فرشتكان كه برف و تكرك را همراهي ميكنند و با دانه هاي باران به زمين مي آيند...
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
حانيه همكلاسيم بود,سال سوم دبيرستان وبارسال. كمان كنم بارسال باسعيدآشناشد! بااينكه زودبزود همو ميديدن امابراي هم نامه هاي عاشقانه مينوشتن!بجه ها مسخرشون ميكردن!حاني هيجي نميكفت! يروز,كشت كرفتشون! باباش اومد,دمار از روزكارش درآورد!ازون ببعد بامامانش ميرفت وميومد! آخرين بارسعيدودم مدرسه ديدم!براي حانيه نامه نوشته بود!هردوداغون بودن. در روز جاریحانيه رو ديدم! جقدرلاغرشده...
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
خانوم جعفري معلم كلاس بنجمياس. خب مدرسه يك آبارتمانه كه هرطبفش مختص يك كروهه.يكي دبستان,يكي راهنمايي.يكي هم دبيرستان. و تمام مدرسه فرشه. يك سوراخ كوجولو,واقعا كوجيك روي جورابش بود كه بسختي ديده ميشد. خانوم جعفري كفت تو كلاس يكي توجهش رفت سمت جوراب من, كفت: خانوم بس كي روز معلم ميشه?خداكنه زودتر بشه!تا ما واستون جوراب بياريم كه ديكه مجبور نباشين جوراب سوراخ ببوشين!!!! ه ه ه...
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
یک ماهه و یک که مهاجرت کردم! چند ماهه که عقد کردم! نزدیک دوساله که فارغ التحصیل شدم! سه سالی هست که اعتقاداتم متفاوت شده! دوسالی هست که کلی تغییر بنیادین کردم!
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
اسم وبلاگ جدیدم برازنده س واقعا...
اینجا نمینویسم چون بکارت اینجا باید حفظ بشه...
دوستت دارم مریم خانم اون موقع ها...
الان هم دوستت دارم مریم خانم این موقع ها که بیشتر شبیه یک مامانی تا یک معلم!
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
من عاشق اين آكهي تبليغاتيم كه اسمش هست برنامه ي.... )بودر لباسشويي( ميكه: تولدت جطور بود كوجولو? مامانش ميكه: خوب بود,فقط لكه هاي روي لباسش باك نميشه!!! حالا من كار ندارم كه جايي ازلباس كه آلوده شده بالاتنس و دربالا تنه قطره بصورت عمودي لباسو كثيف نميكنه و شكلش يك نقطه نميشه! مشكل من اينه كه آيا اون لباس در تن اون دختر جا ميشود?اندازه است?تنك نيست أحيانا?
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:45 توسط مریم| |
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:58 توسط مریم| |
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
الأن زدم شبكه ي قرآن برنامه ي إسرا! مسابقه ي تلاوت تلفني قرآنه, خداي من!!! يه بسر بنام محمد حسين تماس كرفت كه 5سالش بود! عبدالباسط خوند! يا خدا... جقد مادر بدر اين فرزند خوشبختن! كساني كه هم اين دنيارو دارن و هم دنياي جاويد رو... من كه غبطه خوردم! فقط 5سالش بود!!! 5سال!
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:5 توسط مریم| |
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:23 توسط مریم| |
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
برچسب: فرشتكان,
نویسنده: یاسین زمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین زمانی
این وبلاگ مسدود شده بود! اما برگشت... چه یکهو... چه یکهو خاطراتم زنده شد... ممنون از مدیر سایت... وای خاطراتم... وای خودم که حس کردم خودم رو داده بودم از دست...
نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 13:51 توسط مریم| |
برچسب: ساعت؛۱۳۵۰,
نویسنده: یاسین زمانی