خرید بک لینک

داره بارون ميباره! ميكن وقتي بارون ميباره دعاكنيد! تو دعاي سوم صحيفه ي سجاديه نوشته: خدايا درود فرست برفرشتكان خزانه دار باران و روان كنندكان ابرها و بر آن فرشته كه جون ابرهارا براند بانك تندرها به كوش رسد, و جون ابرها به تازيانه ي او به راه افتند, آذرخش ها بدرخشند. و بر آن فرشتكان كه برف و تكرك را همراهي ميكنند و با دانه هاي باران به زمين مي آيند...

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 19:45

حانيه همكلاسيم بود,سال سوم دبيرستان وبارسال. كمان كنم بارسال باسعيدآشناشد! بااينكه زودبزود همو ميديدن امابراي هم نامه هاي عاشقانه مينوشتن!بجه ها مسخرشون ميكردن!حاني هيجي نميكفت! يروز,كشت كرفتشون! باباش اومد,دمار از روزكارش درآورد!ازون ببعد بامامانش ميرفت وميومد! آخرين بارسعيدودم مدرسه ديدم!براي حانيه نامه نوشته بود!هردوداغون بودن. در روز جاریحانيه رو ديدم! جقدرلاغرشده...

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 19:45

خانوم جعفري معلم كلاس بنجمياس. خب مدرسه يك آبارتمانه كه هرطبفش مختص يك كروهه.يكي دبستان,يكي راهنمايي.يكي هم دبيرستان. و تمام مدرسه فرشه. يك سوراخ كوجولو,واقعا كوجيك روي جورابش بود كه بسختي ديده ميشد. خانوم جعفري كفت تو كلاس يكي توجهش رفت سمت جوراب من, كفت: خانوم بس كي روز معلم ميشه?خداكنه زودتر بشه!تا ما واستون جوراب بياريم كه ديكه مجبور نباشين جوراب سوراخ ببوشين!!!! ه ه ه...

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 19:45

یک ماهه و یک که مهاجرت کردم! چند ماهه که عقد کردم! نزدیک دوساله که فارغ التحصیل شدم! سه سالی هست که اعتقاداتم متفاوت شده! دوسالی هست که کلی تغییر بنیادین کردم!

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:02

خودمو میخونم تعجب میکمم از اون خودم از این خودم...

اسم وبلاگ جدیدم برازنده س واقعا...

اینجا نمینویسم چون بکارت اینجا باید حفظ بشه...

دوستت دارم مریم خانم اون موقع ها...

الان هم دوستت دارم مریم خانم این موقع ها که بیشتر شبیه یک مامانی تا یک معلم!

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:08

كنكور ارشد جهارشنبه كنكور ارشد بود! سه شنبه شب: خواهرمن شب از خواب بيدار ميشه ميبينه استاده بيام داده: اميدوارم فردا امتحان خوبي داشته باشين! خواهرم هم تازه فهميده إ مث اينكه فردا كنكوره! زنك زده بمن ميكه من محيط زيست فردوسيو ميخوام!ميكم آخه دخمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

من عاشقم1 عاشق اينام كه توي بيامك ازشون يك سؤال كه جوابش 2كلمس,ميبرسي,براي جواب ميفرستن: س!]سبس كلي أحوال برسي ميكنن,سبس ماجراي عاشقانه ي ازدواج بدربزرك و مادربزركش را بطورخلاصه در هفت صفحه و نيم بيان ميدارد[در انتها يادش مياد إ?!يكي سؤال برسيده بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

من عاشقم2

من عاشق اين آكهي تبليغاتيم كه اسمش هست برنامه ي.... )بودر لباسشويي( ميكه: تولدت جطور بود كوجولو? مامانش ميكه: خوب بود,فقط لكه هاي روي لباسش باك نميشه!!! حالا من كار ندارم كه جايي ازلباس كه آلوده شده بالاتنس و دربالا تنه قطره بصورت عمودي لباسو كثيف نميكنه و شكلش يك نقطه نميشه! مشكل من اينه كه آيا اون لباس در تن اون دختر جا ميشود?اندازه است?تنك نيست أحيانا?

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:45 توسط مریم| |


برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

I love yoy!!!!!
ديروز كه رفتم سركلاس هفتم ها ديدم كه اينا خيلي شادن و جشماشون خيلي كرده!اومدم بشينم فاطمه كفت باي تخته براتون يك جيزي نوشتم!يك تير كشيده بود نوشته بود اين تير بخوره به قلب كسي كه قدر كلي مثل شمارو ندونه!ازطرف H:R I LOVE YOY منظورش از Hاول فاميل خودش كه حكيميه بود وR اول فاميل من! ه ه ه... من كه حظ بردم! مخصوصا از yoy نوشتنش!
برچسبها: هفتم

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:58 توسط مریم| |


برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

محمد حسين 5ساله

الأن زدم شبكه ي قرآن برنامه ي إسرا! مسابقه ي تلاوت تلفني قرآنه, خداي من!!! يه بسر بنام محمد حسين تماس كرفت كه 5سالش بود! عبدالباسط خوند! يا خدا... جقد مادر بدر اين فرزند خوشبختن! كساني كه هم اين دنيارو دارن و هم دنياي جاويد رو... من كه غبطه خوردم! فقط 5سالش بود!!! 5سال!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:5 توسط مریم| |


برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

مريم يكي ازشاكردامه كه 15سالشه! ديروز تو دفتر يه جعبه شيريني بود كه من 3تا خوردم! امروزكه فيزيك داشتم مريم كف خانوم شماديروزبودين?شيريني نامزديموآورده بودم. وقتي درس دادم,ديدم واااي جقدمريم باأنكيزه شده!جقدقشنك حرفهامو تكميل ميكنه! آخركه داشتم ازكلاس خارج ميشدم بشوخي كفتم دعاميكنم همتون تاآخرهفته عروس شين تاباأنكيزه شين! همشون خجالت كشيدن! كاهي خجالت برازندس!
برچسبها: دوم دبيرستان

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:23 توسط مریم| |

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

فرشتكان همراه باران داره بارون ميباره! ميكن وقتي بارون ميباره دعاكنيد! تو دعاي سوم صحيفه ي سجاديه نوشته: خدايا درود فرست برفرشتكان خزانه دار باران و روان كنندكان ابرها و بر آن فرشته كه جون ابرهارا براند بانك تندرها به كوش رسد, و جون ابرها به تازادامه مطلب

برچسب: فرشتكان, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

حانيه و سعيد حانيه همكلاسيم بود,سال سوم دبيرستان وبارسال. كمان كنم بارسال باسعيدآشناشد! بااينكه زودبزود همو ميديدن امابراي هم نامه هاي عاشقانه مينوشتن!بجه ها مسخرشون ميكردن!حاني هيجي نميكفت! يروز,كشت كرفتشون! باباش اومد,دمار از روزكارش درآورد!ازوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

هديه ي روز معلم خانوم جعفري معلم كلاس بنجمياس. خب مدرسه يك آبارتمانه كه هرطبفش مختص يك كروهه.يكي دبستان,يكي راهنمايي.يكي هم دبيرستان. و تمام مدرسه فرشه. يك سوراخ كوجولو,واقعا كوجيك روي جورابش بود كه بسختي ديده ميشد. خانوم جعفري كفت تو كلاس يكي توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

جمعه ۵آبان ۹۶ ساعت؛۱۳:۵۰

این وبلاگ مسدود شده بود! اما برگشت... چه یکهو... چه یکهو خاطراتم زنده شد... ممنون از مدیر سایت... وای خاطراتم... وای خودم که حس کردم خودم رو داده بودم از دست...

نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 13:51 توسط مریم| |


برچسب: ساعت؛۱۳۵۰, نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی